سلام احسان  جونم عزیز دلم دوباره تولدت مبارک باشه الهی سال دیگه تولدت کنارت باشم و با هم 

شمع تولدت رو فوت کنیم خسته شدم از دوری ات دوست دارم زمین و زمان رو بهم ببافم تا تو همیشه 

مال من باشی دوستت دارم خیلی راستی چه عکس جذاب و دوست داشتنی واسه تولدت گذاشتی الهی 

من فدای اون نگاه قشنگ ات بشم که آنقدر خوشگل نگاه می کنی چقدر این آقای فرهاد ایرانی عکسهای 

خوشگلی می گیرند و چقدر عاشقانه های دو نفره شان که عکس می گیرند یا استوری میذارند جذاب هست 

آدم کیف می کند این چنین عاشق هایی رو می بینه هر چند که اعتقاد ندارم که عشق بین دونفر نباید مردم

بدونند چون عشقشون چشم میخوره و اینکه خوشبختی و عشق فقط و فقط بین دونفر و در خلوت خودشون باشد 

چون عشق جار زدنی نیست راستی چقدر قشنگ آقای فرهاد ایرانی با خانومشون بهت تبریک

گفت و آرزوی عشق کردند واست بخدا اگر کسی دیگه ای رو دوست داشته باشی من دق 

می کنم وای چقدر فکر این موضوع من رو دیوونه می کنه راستی چه مطلب جذاب و دردناک و 

قابل تاملی گذاشتی و چه خاطراتی که برای دهه شصتی ها قابل لمس و درک هست وای 

این ویدیو که نمی ذاشتند نگاه کنیم چقدر روی مخ بود اون تیکه ای که گفتی همسایه یک

سیم ویدیو  به خونمون می فرستاد همه این تجربه رو دارند و میگفتی همسایه مون حکم

ناظر پخش داشت واقعا حرص آدم رو در می اوردند وای من عاشق فیلم های هندی 

بودم وای فیلم شعله رو که شاید صد بار نگاه کردم آنقدر فیلم هندی نگاه کردم که نگو از 

بچگی به فیلم های هندی علاقه داشتم چون خیلی توی فیلم هاشون عشقشون واقعی 

بود و خیلی رمانتیک بودند آدم حس خوبی بهش دست میداد احساس امنیت در عشق 

میکرد وای چه قدر با نمک و جذاب بودی تو در بچگی میخواستی بلال بفروشی و اینکه 

چقدر هم شکمو بودی که رفتی کباب خریدی و بردی خونه و اینکه از بچگی چقدر مهربون 

و غیرتی بودی و با درک که می دیدی مامان عزیزت زحمت می کشند تو هم می خواستی 

کار کنی ولی تو گوشی های ایشان شاید اون زمان تلخ بوده ولی الان مرد شدی و در موفقیتت 

تاثیر داشته چقدر مامان عزیزت خانم عاقل و فهمیده ای بودند و چقدر حواسشون بهت بوده 

که دیگه تو اون محله واسه آینده ات خوب نبوده به نظر من پایین شهر یا بالای شهر زندگی 

کردن اصلا ملاک نیست آدمها خودشون باید مسیر درستشان را پیدا کنند وای عاشق دختر 

همسایه شدی وای وای و اینکه چقدر سرنوشت دوستانت تلخ بوده اند در آن محله امیدوارم

هیچکس گرفتار چنین بلاهایی نشود وای از جنگ و آژیر خطر نگو که اون دوران بچگی رو که 

دلم نمی خواهد یادم بیاید ما اون زمان اصفهان بودیم و یکسره بابام ساعت 4 صبح می زد 

از خونه بیرون و میرفتند تا آماده باش باشند چه روزهای سخت و پر استرسی بود ولی 

مامان من خیلی شجاع و نترس و جسور هست و خیلی مردانه رفتار میکردند  بچه های 

دهه شصت خیلی مظلوم هستند از اون از بچگی شون و اون از معلمهاشون و از شغلشون 

و سخت گیری مامان هاشون و.........بچه های دهه شصت حتی اگر عاشق بشوند هنوز 

رویی ندارند که به پدر و مادرشون بگویند من عاشق کسی شده ام نسل سوخته و مظلومی 

هستند راستی من عاشق اون تیکه ام که گفتی وقتی رعد و برق میامده می رفتی و با خدا

صحبت می کردی که خدا ببخش دیگه کمتر خراب کاری می کنم الهی من فدای درد دلت 

بشم که از بچگی شیطون و جذاب بودی ای جانم عاشق شیطنت هایت هست باز هم 

از شیطنت هایت بگو خیلی برام جذابه راستی چقدر از معروفیتت نالان و دپرس هستی 

واقعا اگر داره روح و روانت رو آزار میده بذارش کنار تو م تونی غیر معروفیتت هم آدم مفید 

و دست به خیری باشی تو میتونی یک روانشناس و مشاور خوبی باشی میتونی خیلی 

از جوون هایی که نا امید هستند امید ببخشی و خیلی از جوون هایی که می خواهند طلاق 

بگیرند مانع بشو و.....................ولی تو برای رسیدن به این نقطه خیلی تلاش کردی 

و خیلی زمین خوردی الان ثمره اش را داری می بینی حیف هست بخاطر حرف های یک عده یا کسانی 

 که تو رو می شناسند و پشت سرت حرف می زنند نا امید و مایوس باشی بخند و شاد باش 

و شیطنت کن و بذار اونهایی که پشت سرت حرف میزنند بذار همان پشت سرت باشند 

نگران نباش و قوی باش و نبینم عزیز دلم ناراحت باشه پست روز تولدت خیلی غم ناک و دپرسی 

بود خیلی ناراحت بودم دو شب پیش که رفته بودم روضه دعای گنج العرش رو می خوندند 

خدا رو به آیه آیه های قرآن قسم اش دادم که تو آرامش بگیری و هیچ چیزی مانع موفقیتت نشود 

و چشم حسد ازت دور باشه کلی واسه عشقمون دعا کردم همونجا دعا کردم اگر سال دیگه بهم

رسیدیم تو اون خونه نذری بدهم وای احسان چقدر واسه رسیدن به تو چقدر نذر کردم چقدر دعا 

کردم چقدر موقع هایی که کسی خونمون نبود عکس هاتو جلویم گذاشتم و بلند بلند گریه کردم 

چه شب هایی تا صبح عکس ات زیر بالشم بود و بغض میکرد و با خدا درد دل میکرد که خدا راه 

رو بهم نشون بده کدوم مسیر  درست تره آی آی آی احسان چکار کردی با دلم از سن 23 . 24 

سالگی که عاشقت شدم دیگه نتونستم به کسی دیگه ای فکر کنم شب و روزهایم تا به الان 

فقط با عشق تو گذشت وهم چنان  دارد می گذرد و بدون تو ......................................

راستی احسان جونم باز دوباره فعال شدی پست میذاری پست امیدواری باز چه خبره هاااااااااا

خوشحال که انرژی مثبت می دهی امروز دیگه آخرین زیارت عاشورا رو خوندم توی این دو ماه محرم و صفر هر روز یکی به نیت تو و یکی برای خودم زیارت عاشورا خوندم و امام حسین ع رو قسم دادم

که گره عشقمون و زندگیمون و ............باز بشه الهی الهی الهی تو این ماه اتفاق های خوب بیفتد راستی ببخش اگر این روزها احوالت رو نمی پرسم درگیر یک سورپرایزی هستم برایت 

که بعدا می فهمی فقط به آقای سعیدی بگو تاریخ تولدی که برایت می خواهند در بهشت 

امام رضا گیرند از 5 آذر به بعد برگزارکنند تو رو خدا این رو بگو تا من برسم کارم رو انجام بدهم 

احسان جون خواهش می کنم بگو به آقای سعیدی .....

احسان جونم مواظب خودت باش امیدوارم به تک تک آرزوهای قشنگ و دست نیافتنی ات برسی

و زیباترین و با شکوهترین آرزوها متعلق به تو باشد شاد و سلامت و موفق باشی عشق گل و 

مهربونم نبینم غمگین باشی همه رو ببخش و تا روح خودت در آرامش باشد و همه رو به خدا 

واگذار کن خدا خودش میداند چکار کند در عدالتش شک نکن خیلی کارش درست هست 

نمیذاره هیچ بنده اش حق اش ضایع شود فقط صبر ما بنده ها خیلی کم هست کوچکترین

کاری که آدم در حق کسی انجام دهد باید به خدا جواب بدهند پس نگران نباش و پر انرژی

و شاد باش نبینم غصه هاتو دوستت دارم احسان جونم خوب بخوابی مواظب خودت باش





تاريخ : 18 / 8برچسب:دلنوشته فراق, | 1:46 قبل از ظهر | نويسنده : الناز پوراسماعیلی |