ستاره امید

ا

الناز پوراسماعیلی
ستاره امید

ا

 

سلام احسان جونم حالت چطوره خوبی عزیز جونم دلم واست یک ذره شده چه خبرا 

چکار می کنی کنسرت آقای یراحی خوش گذشت ای جان دلم چقدر خوش تیپ 

شده بودی چقدر کت ات بهت میامد مخصوصا اون دستمال سر جیب ات 

خیلی خوشگل بود وای چقدر با مزه و با حرصی آهنگ امپراطور آقای یراحی 

رو لب خونی می کردی تو قلب تو هم یک امپراطور هست که باید تسلیم 

عشق من بشه دیدی شعر رو واسه تو عوضش کردم خخخخخ راستی ممنون

که به حرفم گوش دادی و رفتی کنسرت بیشتر بیا بیرون و خودت رو از انزوا در بیاور می دونم پذیرفتن این حجم و توهین و ...  خیلی سخت هست 

همه چی می گذرد مهم این هست که خودت پیش وجدان خودت خیالت راحت 

باشد که درست و شریف زندگی می کنی و این کافی هست هر چه آدم 

پخته تر میشود میفهمی که حرف مردم اصلا اهمیتی ندارد قبلا ها شاید 

خیلی مهم بود و شاید با حرف مردم مسیر زندگی عوض میشد بعد که 

کمی می گذرد که نباید حرف مردم را گوش داد وآدم برای خودش 

زندگی کند و هر چیزی که می داند درست هست انجام بدهد پس 

نگران نباش هنوز هم تو خودتی و غمگین هستی بخند و شاد باشد 

من پشتت هستم و هیچ مسئله ای نمی تواند عشق من به تو را کم 

کند این را مطمئن باش دارم تصمیم های مهم ومختلفی می گیرم 

که اول اینکه بهت گفتم دارم وزنم رو پایین می آورم که اضافه وزن 

نداشته باشم و بعد دارم پر خوری رو کم کم کنار میذارم تصمیم 

بعدی واسه عشقمون کاری انجام بدهم تصمیم خیلی سختی هست 

نمی دانم موفق میشوم یا نه با شکست رو برو میشوم ولی مهم اینه 

که می خواهم عملی اش کنم چون خسته ام خیلی و تصمیم بعدی 

اینه که خیلی دوست دارم این وابستگی که به فضای مجازی پیدا 

کرده ام را بتوانم ترک کنم که از سال 93 به آن مبتلا شدم آن هم 

بخاطر تو هست که همه اش پیگیر میشوم که ببینم خبری از تو هست 

یا نه و تصمیم بعدی اینکه آنقدر حرص نخورم وقتی می بینم دخترها 

اطرافت جمع شده اند که عکس و امضا بگیرند این هفته عکس هاو فیلم ها رو 

دیدم و کلی حرص خوردم قبلا با دختر ها که عکس می گرفتی با فاصله 

می ایستادی الان چفت شون می ایستی آخ چقدر قلبم آتیش می گیره 

نبینم دیگه این طوری بایستی حرص می خورم اگر در این وسط یکی 

از تو دل ببره من چکار کنم دق می کنم رسما نابود شدم باید سعی 

کنم ریلکس تر باشم کار سخنی هست ولی باید از پس اش بر بیایم

تصمیم بعدی تو باید امسال جواب من را بدهی من خسته شدم و میخواهم 

تا ابد کنار هم باشیم آماده دیوونه بازی های جدیدم باش راستی چرا از 

تلگرام ماه عسل خارج شدی قلب می گیره بیا و بر گرد و نوشته هایم رو 

بخون تصمیم دیگر اگر امسال مرحله دوم ارشد قبول شدم واقعا امسال 

می نشینم درس می خونم و تصمیم های دیگری که در راه هستند که 

تا قبل عید باید دو تا تابلوی مینیاتور به پایان برسد یکی اش خاتون شعر 

اسم اثر و دیگری در مورد امام رضا ع هست امیدوارم خوب ز آب در بیاید 

راستی تو چه تصمیم هایی قراره تو امسال بگیری چه جالب آقای 

بزرگزادگان دارند تصمیم هاشون رو  می گذارند جالبه خدا حفظشون 

کند خیلی انر گذار هست واسه آدمها انگیزه می دهند الهی که به تک 

تک تصمیم های قشنگ شون برسند و موفق و شاد و سلامت باشند 

الهی بقیه تصمیم هایم رو بعدا میگم اولویت تصمیم های زندگیم تویی 

فقط تو تو تو و هیچ تصمیم برایم زیباتر از این نیست که در کنار تو 

باشم تو باشی مرد زندگیم این رو باورش کن از وقتی که اومدی مشهد 

و رفتی خیلی بی قرارتر شده ام نمی دونی تو این شش ماه چی بر من 

گذشت امیدوارم باور کنی مواظب خودت باش خوب بخوابی عزیزم عیدت 

هم مبارک 

 


برچسب‌ها: دلنوشته چشمان بی فروغ

تاريخ : 31 / 5 | 1:17 قبل از ظهر | نویسنده : الناز پوراسماعیلی |

سلام احسان جونم عزیز دلم حالت چطوره خوبی چقدر دلم واسه حرف زدن با تو تنگ شده بود

از شنبه در گیر شدم و تا جمعه هم ادامه داره ببخش اگر احوالت رو نپرسیدم و باتو نتونستم صحبت کنم این هفته اینترنت خیلی خیلی هم 

ضعیف بود خیلی دیر هم اتصال  پیدا می کند چه خبرا خوبی عشق 

خوبم حالت بهتر شد بعید می دونم هنوز حالت خوب باشه می دونم

خیلی بی مهری شنیدی ولی بیخیال بشو و به مسیرت ادامه بده 

من مطمئن  هستم که درست و شریف زندگی می کنی پس نگران 

چی هستی این خستگی ها و ..واسه چی هست تو باید قوی باشی 

و خسته نشی هاااااا مواظب خودت باش احسان گلم 

راستی برایت بگویم که این هفته هفته خوبی نبود بخاطر اینکه از شنبه 

تا جمعه در گیر هستیم شوهر دختر خاله مامانم فوت شدند و چه مرد 

نازنین و ودوست داشتنی و دست و دلباز و خیلی خوش اخلاق و اهل 

شوخی کردن و سر به سر همه گذاشتن چقدر همه فامیل دوستش 

داشتند متولد 1330 بود هنوز سنی نداشت طفلی فوت شد به همین 

راحتی اصلا مریضی نداشت فقط چند روز بوده سرماخورده بوده بعد 

دکتر دارو میده یک قرص بهش می دهد که بعد باعث می  شود که حساسیت داشته و همه بدنش میریزد بیرون و دهانش همه طبخال می زند بعد سکته 

می کند می برندش بیمارستان  که همونجا زندگی اش به پایان می رسد 

ولی صد حیف که مرد خیلی واسش گریه کردم مرد بی نظیر و مهربانی 

بود این کسی که دعوت شده میشود پدر خانم آقای مجید اخوان هست 

خبرنگار واحد آنکارا هست طفلی دختر خاله مامانم دو تا بچه بیشتر نداره .

یک پسرش آمریکا هست و یک دخترش ترکیه جسد هنوز سرد خونه هست تا 

بچه هایش برسد  دیشب آقای اخوان و خانمش رسیدند و پریشب پسرش رسید وای نمی دونی چه حالی داشتند و فریاد می زدند خدا واسه هیچ 

این داغ را نیاورد بقیه اش را بعدا تعریف می کنم چون بخوابم که صبح ساعت هشت صبح می خواهند خاکش کنند اول ببرند حرم و بعدا خواجه 

ربیع دفن  می کنند مامانم هم از شنبه تا امشب که دیگه بچه هاش اومدند 

مامانم دیگه اومد خونه چون واقعا دختر خاله مامانم تنها بود من و خواهرم 

که هم صبح و هم عصر هر روز می رفتیم ازش سر می زدیم مراقب مهمونها شون

بودیم بعدا ادامه رو باهات صحبت می کنم 

 

    


برچسب‌ها: دلنوشته چشمان بی فروغ

تاريخ : 10 / 5 | 3:4 قبل از ظهر | نویسنده : الناز پوراسماعیلی |

قلب

سلام احسان عزیزدلم خوبی عشق مهربونم خسته کارهایت نباشی روزت 

به شادی و موفقیت امیدوارم کارهایت خیلی خیلی خوب پیش برود و همه چی همون طوری 

که دلت می خواهد پیش برود راستی خودت چطوری کمر دردت خوب شد نگرانت هستم نبینم مریض باشی راستی صبحی رفتم به نیتت حرم امام رضا 

ع خیلی واست دعا کردم و به نیتت زیارت نامه خوندم و هم چنین برای مامان

گل ات که خدا حفظشون کند  انشاءالله که هم فیلم ات فروش رکوردشکنی 

داشته باشی و هم برنامه سال تحویل امسال من مطمئن هستم که 

امام رضا ع کمکت می کند همین طور که من رو کمک کرد و امسال 

تونستی دو روز بیای مشهد و من ببینمت و قلبم آروم بشه و اینکه 

هنوز گرمای دستاتو که گذاشتی روی دست هام حس اش می کنم 

از روزی که از مشهد رفتی هر روز بیشتر و بیشتر دلتنگت شده ام 

درسته که من در نامه ام برایت نوشته بودم که من می خواهم باهات 

حرف بزنم و تو هم حتما وقت نداشتی به قول خودت دو روز پر ترافیکی 

را گذراندی چون شاید به خاطر من نیامدی و به خاطر اکران فیلم ات آمده 

بودی شاید من هم باید می آمدم و باهات عکس می گرفتم و بهت می گفتم 

که چقدر دوستت دارم ولی  آنجا که دیدی که چقدر بادیگاردهایت اذیت  

می کردند و همه را هول می دادند سعی کردم ولی نشد هر بار یک 

عده ای می ریختند وسط و اجازه نمی دادند شاید من دختر زرنگی نبودم 

که بیام جلو باهات صحبت کنم اگر زرنگ بودم نه سال به انتظار دیدنت به امید عشق و 

عشق تو و دوست داشتنت و اینکه حرفهایم را باور کنی

اینهمه پیامک برایت زدم و سه بار نامه و اینهمه شعر و حرف در 

وبلاگ و پیامک و در تلگرام  برنامه ات اگر غرورم رو شکستم فقط  

واسه عشق تو بود نمی دونم احساس می کنم از دستم ناراحت هستی 

واقعا خدا خودش می داند که من چقدر واسه عشق ات زجر کشیدم 

چقدر داغون شدم چقدر دلتنگت هستم و...... من اون موقعی که 

مشهد بودی موقع سینما اطلس اومد م کنارت و صدات زدم و سوغاتی 

ام رو بهت دادم و نامه ای که برایت نوشتم اون موقع تو اون شلوغی 

اونجا واقعا مکانی نبود که بشود از عشق ام با تو صحبت کنم واقعا 

این طور تفسیر نکن که من بخاطر غرورم نبوده واقعا به امام رضا قسم 

می خورم باورش کن بعد تو سالن اطلس راه می رفتم و گریه هام سرازیر 

شده بود و فقط نگاهت می کردم و واقعیتش چشم هام از بس گریه کرده 

بودم پف کرده بود بعد چطوری میامدم باهات عکس می گرفتم تو بودی 

میامدی روز بعد هم سینما هویزه انقدر شلوغ بود که نگو و چند بار صدات 

زدم نشنیدی و من مثل دخترای دیگه نمی تونستم جیغ بزنم و شان خودم .این اجازه رو بهم نمی داد واقعا به امام رضا ع قسم می خورم قضاوتم 

نکن و عشق ام به تو واقعی ست مطمئن باش سال داره جدید میشه و 

عشق من به تو هنوز هم تازه تر و عمیق تر و ترس از شکستن از عشق 

ات ندارم و می دانم که عشق باید دو طرفه باشد ولی من مطمئن هستم 

که تو هم احساسی داری به عشق من ولی کلافه و سردرگمی امیدوارم 

در سال 97 اتفاق خوبی واسه عشقمون بیفته راستی امسال واسه برنامه 

عیدت از زن و مردهایی که عاشق هم شدند و زندگیشون موفق هست 

دعوت کن راستی چهارشنبه سوری دیشب خوش گذشت ما که مامان در 

حیاط مون آتیش روشن کرد و شوهر خواهرم رفته بود آبادان و اهواز و 

خرمشهر دادگاه واسه موکلشون رفته بودند و جایت خالی دیشب سوغاتی 

آورده بود خرما و شیرینی و تمام ادویه جات های مخصوص غذاها را و 

چقدر از قلیه ماهی اهواز تعریف کردند ما هم که شکم مو واقعا 

هر غذای محلی مخصوص هر شهری باید هونجا خورد طفلی شوهر 

خواهرم با اون خسته شون اومد خونمون و همه با هم مراسم چهارشنبه 

سوری داشته باشیم جایت را خیلی خالی کردم و جایت خالی بابام جگر 

گرفته بود و بعد سیب زمینی زیر آتیش گذاشتیم خیلی چسبید خیلی 

جایت خالی کردم مواظب خودت باش احسان عزیرم و امیدوارم موفق بشی 

باز هم این روزها خیلی خسته میشی نگرانت هستم 

 

 

 


برچسب‌ها: دلنوشته چشمان بی فروغ

تاريخ : 23 / 12 | 11:18 قبل از ظهر | نویسنده : الناز پوراسماعیلی |

سلام خوبی احسان عزیزم ای جان دلم که پست گذاشتی  واسه روز مادر یادت نرود 

امروز پیش مامان گل ات بری می دونم خیلی این روزها کار داری ولی واجبه  خیلی ....

ای جان دلم چه خوب فیلم از خودت گرفتی چقدر خوب که چهار روز 

می بینمت و انگاری کنارم هستی راستی امان از دست شوخی های 

آقای کرد بهشون خسته نباشید بگو و آقای قیاسی و آقای میرفتاحی 

حتما برنامه بی نظیری با تلاش تان کار می کنید الهی که موفق باشید 

مواظب خودت باش آخ این آهنگ  آقای بانی چی میگه ..... هااااااا

راستی اسم برنامه ات هم خیلی قشنگ است بهارنارنج آدم یاد شمال 

میفته زبان درازی


برچسب‌ها: دلنوشته چشمان بی فروغ

تاريخ : 18 / 12 | 2:56 قبل از ظهر | نویسنده : الناز پوراسماعیلی |

سلام عشق خوبم صدف زندگیم عزیز دلم احسان عزیزم حالت چطوره خسته نباشی 

رسیدن بخیر خوش آمدی عشق خوبم چقدر خوب میشه چند ساعت دیگه می بینمت 

دلم خیلی بی قرار و آشفته است می ترسم ببینمت انقدر هول بشم 

که نگو ..... خدا خودش کمک کند الهی امیدوارم بهت خوش بگذره 

البته اگر امکان دیدار من با تو را فراهم کنی خوش میگذرد اگر نه 

خوش نمی گذره من دیگه این دفعه طاقت ندارم برگردی دلم میخواد 

بمونی بیایی تا آخر عمر در کنار میدونم دیوونه شدم اگر دیوونه نشی 

که عاشق نمی شی امیدوارم امام رضا کمک کند الهی من مطمئن هستم 

کمکم می کند وای امروز خیلی خسته شدم الان که واسه صد نفر با 

مامانم عدسی درست کردیم که بابا ساعت شش صبح می برند پارک 

با گروه ورزشی بخورندبابا گفته بودند به من که الناز تو برام درست

کن مامانم حرصشون گرفته بودند گفتم چکار کنم پدر از آشپزی من بیشتر

اعتماد داشته خخخخ کلی سر به سرش گذاشتم ولی  این مدل که من درست کردم فکر کنم سیصد 

نفر جواب بده خخخخخ دستم به کم نمیاد از گدا بازی خوشم نمیاد دیگه 

خلاصه به نیت فاطمه زهرا هم زدم واسه عشقمون دعا کردم امیدوارم 

که خوب پیش بیاید الهی الهی الهی راستی الان میری حرم دعا کن 

واسه همه ....راستی صبحی رفتم برایت سوغات مشهد خریدم که 

فردا برایت بیاورم یک تسبیح خوشگل هم خریدم سنگ چشم نظر 

هست واسه عزیزم که کسی چشم ات نزند ای جانم خوب بخوابی 

دوست دارم 


برچسب‌ها: دلنوشته چشمان بی فروغ

تاريخ : 3 / 12 | 1:57 قبل از ظهر | نویسنده : الناز پوراسماعیلی |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 534 صفحه بعد
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.